خواهش نادانی انسان نکن

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

خواهش نادانی انسان نکن

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

روزی که هر سال تکرار می شود

 نوشته ندا عبدی در شماره 25 نشریه شهامت 

 

 

هر سال ضیافتی برپا می شود و روزی از روزهای سال گرامی داشته می شود. گروهی می آیند و گروهی نمی آیند. گروهی راضی می شوند و گروهی راضی نمی شوند و بدین ترتیب این روز به خوبی و خوشی و گاه ناخوشی! به پایان می رسد و باز سال و روزی دیگر... 

آری؛ سخن از روز خبرنگار است. روزی که مثل بقیه روزهای سال، فقط یک بار اتفاق می افتد!! ولی براستی تا به حال تعریف درست و شایسته ای از مقام خبرنگار به عمل آمده است؟ و آیا جایگاه شایسته مطبوعات، آنطور که باید و شاید شناخته و معرفی شده است؟ 

گمان نمی کنم!... چرا که هنوز هم گاهی خبرنگار را جاسوس و فضول می نامند و کارش را سرک کشیدن در امور!! روزنامه ها و نشریات هم کاربردهای فراوانی از جمله پاک کردن شیشه، پهن کردن روی زمینی که آب روی آن ریخته شده (به منظور جذب آب!)، استفاده بعنوان سفره صبحانه در ادارات، استفاده بعنوان سفره برای پاک کردن سبزی روی آن، پیچیدن نان تازه در آن، تولید پوشال و... دارند.حالا دیگر چرا و با چه انگیزه ای ادامه دهیم نوشتن این سطور را؟




ادامه مطلب ...

نمره های این ترم من

خداییش این ترم اصلا درس نخوندم


یعنی وقت نشد بخونم


حتی عید نوروز هم که هر سال 14 روز تعطیل داشتم، امسال سر کار بودم


از دو ساعت بعد از سال تحویل که رفتیم فرودگاه تا خود روز 13 بدر که رفتیم سرای کودکان بی سرپرست و جاتون خالی کلی گریه کردیم


وقت امتحانات هم با معضلی به نام فوران فاضلاب در خوابگاه مواجه شده بودیم.


یعنی در حد فاجعه از هر چی اتوبوس مسیر تهران، از هر چی خوابگاه، از هر چی چرت زدنای سر کلاس درس، از هر چی کار و کار و کار... بدم اومده بود. بعدشم که تحقیقا رو باید تحویل می دادم


یادمه از سر امتحان اول که تحلیل محتوا بود اومدم بیرون قیافه ام اینطوری بود ورقه رو خوب نوشته بودم اما کار عملی تحلیل محتوا رو در حد افتضاحی به استاد رسوندم. فقط یه نفر بجز خدا می دونه سر تحلیل محتوا چه مصایبی بر من گذشت...


تو این درس 14 شدم


امتحان بعدی روزنامه نگاری تحقیقی بود. عاشق این درس و استاد مهربونش (دکتر اسدی) بودم.  از امتحانش که اومدم بیرون این شکلی بودم در حد المپیک نوشته بودم و کار عملی شو هم در حد لالیگا تحویل استاد دادم.


تو این درس نمره ام 13 شد! باور کردنی نبود ولی استاد گفتن که همین نمره رو هم با کلی ارفاق گرفته ام...


امتحان بعدم جامعه شناسی تبلیغات بود. عاشق این درس و استادش (دکتر میرعابدینی) بودم. از امتحانش که اومدم بیرون این شکلی بودم. در حد قابل قبولی کار عملی نوشتم و به استاد رسوندم.


نمره ام در این درس 17 شد.



امتحان بعدم spss بود. خوب بلد بودم خداییش. سر امتحانم خوب نوشتم. اما استاد به خاطر اینکه کار عملی رو سر وقت تحویل ندادم تهدید به رد کردن در امتحان کرد و گفت کار عملی 5 نمره داشت. منم ورقه رو در حد 10 از 15 نوشته بودم. نتیجه اینکه قرار بود من بیفتم


در این درس استاد بهم 15.5 داد. (توجه کنید! استاد نمره داده! نمره من این نبوده!)


امتحان آخرم یه درس پیش نیاز بود. روش تحقیق. از اونجایی که من تنها دختری بودم که این درس رو داشتم و کلاسای ما تفکیک جنسیتی شده و بودن با آقایون توی یه کلاس جیزه ، با دکتر مسعودی کلاس خصوصی داشتیم سر این درس (اینجا آیکون خنده شدید نداره؟)


روز امتحان هم از بهترین روزهای زندگیم بود.


تو این امتحان 20 شدم


خلاصه... معدلم در این ترم پر فراز و نشیب و واقعا سخت (با توجه به سختی راه و سفر در یخبندان و لغزش جاده ها) 14.95 صدم شد.


خدایا روح مرا شاد بفرما... آمین





اوروجلوق بازارلیغی

یازان: ندا عبدی

                                                           
اوروجلوق آیینا آز قالیردی. آنام ایله بیرگه ائوده ایدیک. آنام؛ "قیزیم! منی باغیشلا. قیچیم آغریییر. آتایین دا، بازارا گئتمه یه واختی یوخدور. اوبیری باجی قارداشلارین دا گئدیب لر اؤز یاشاییشلارینین دالیسیجا. گئت بازاردان، اوروجلوق اوچون بیر آز یئر یئملی آل گتیر."-دئدی. اوزومدن کسمه دی آنامدان پول ایسته یم. پالتارلاریمی گئییب یولا دوشدوم. جیبیمه باخمیشدیم. اللی دنه ایکی مین تومنلیک واریم ایدی.

یولدا فیکیرلشیردیم, بو پولنان نه لر آلا بیلرم؟ دویو، ات، لپه، نوخود، ماش، یئرآلما، یومورتا، کره، پنیر... . بونلار منیم بئیینیمده او یان- بو یانا قاچیردیلار! آنسیز (ناگهان) تاکسی اؤنومده ساخلادی!
-دئدیم. "بازار آغزی"
باشینین ترپتمه سی ایله "مین" دئدی.
بازار آغزیندا یئنیب, هر نه دن قاباق اعظم مسجیدی نین قاباغینا گئتدیم. اؤز-اؤزوم له "ایندی بورادان دویوینن ات آلیب، پولومون قالانینا دا گؤروم نه لر آلا بیلرم..." دئدیم!
قصاب توکانینا گئتدیم. قیمت لره مات قالمیشدیم! ایکی کیلو ات آلا بیلدیم. قالانینا، "اوبیری لری آلارام"- دئدیم. بئله لیک له بازارلیق ائدیب، بازاردان چیخدیم. اعظم مسجیدینین قاباقیندا، دووارا دایاندیم. الیمه باخدیم. ایسته دیک لریمین یاریسین دا آلا بیلمه میشدیم!!

خیابانین اوبیری الینده، جماعات سیرادا (نوبت ده) دورموشدولار. بیلمه خیاللاشدیم یقین تویوق آلماق اوچون سیرالانیبلار!!

 الیمده کیلری یئره قویدوم. جیبیمده ایکی مین پول قالمیشدی. بیر آز گئتدیم خیابانا ساری. بیر تاکسی سوروجوسونه؛ "آغا ایکی مین تومن دوققوزپلله" دئدیم.

تاکسی چی قبول ائدیب, من دئین یئره گلدی.

یئره باخدیم! هئچ نه یوخویدو... من بؤش یئره باخیردیم... سوروجو منه...

قبلا هم ترکی نوشتم، اما فکر کنم این بدون ایراد باشه!

امیدوارم به مذاق خواننده خوش بیاید...

یه مطلب جدید دیگر هم نوشتم که در اینجا مطالعه کنید
و یا در اینجا