| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند؛
روزی کن
اولین بار سال 1383 و ماه خرداد بود که به اونجا رفتم
از اون روز تا حالا خیلی اتفاقا افتاد
خیلیییییییییییی اتفاقا!!!
در هر صورت، آخرین باری که بعنوان کارمند اونجا بودم، خرداد 90 بود 
در مدت حضور من در اون دفتر خیلی ها آمدند و رفتند
منم یکی از اون خیلی ها بودم شاید!!
دیروز با بر و بچ محل کار قبلی ام به فست فود دادلی رفتیم مهمون من 
وایییییییییییی

هشت تا دختر و یه پسر 
که سرش دعوامون میشه گاهی 
سولماز نیومده بود نامرد (البته بنده خدا مهمون ناخوانده داشته) 
دوستام برام یه یادگاری گرفته بودن (دستشون درد نکنه و پیر شن ننه)

و اینم عکس تنها پسری
که همراه ما بود که کسی مزاحممون نشه 

این تصویر خیره کننده، پرنده ای را نشان می دهد که برای محافظت فرزندانش از آب ،بدن کوچکش را مانند یک سد در مقابل جریان آب قرار داده تا لانه اش را آب نبرد. او لانه اش را ناخواسته در مجرای یک ناودان بنا کرده و حالا که بارندگی آغاز شده او بدنش را مقابل جریان آب قرار داده است.
