خواهش نادانی انسان نکن

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

خواهش نادانی انسان نکن

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

آرمان گرایی

زمانی که در سال 83 وارد دفتر نشریه امانت شدم، بعد از چند روز متوجه شدم که باید یک سری آرمان هایی که به آنها متقاعد بودم را تعدیل کنم. یکی از این آرمان ها که در برخورد با یکی از همکاران متوجه بی ارزش شدن آن شدم این بود:


همیشه دوست داشتم همه دوستم داشته باشند


این آرمان با گذشت هر روز تبدیل به یک رویا شد برایم...


آقای آقازاده، مدیرمسئول امانت وقتی ناراحتی های شدید منو دید گفت:

- خانم عبدی شما به دنبال مدینه فاضله ای هستید که در زمانه فعلی در دسترس ما نیست.


به راستی هم همینطور شده

هر قدر به دنبال این هستم که اخلاق گرایی را در ردیف اول اولویت هایم قرار دهم، بیشتر می بینم که جامعه ام از آن دور و دورتر می شود و رسیدن به این هدف، بعید و بعیدتر از قبل...


به راستی چرا تا این حد از اخلاق دور شده ایم؟ چرا وقتی یکی مثل من مقید به اخلاق و حقوق دیگران و رعایت آن می شود، او را به سخره می گیرند و سبک مغز تصور می کنند؟ چرا وقتی می توانی کسی را آزار دهی و این کار را نمی کنی و ضررش را می کشی، چرا به حساب بی فکری ات می گذارند؟


چرا به این نمی اندیشیم که رعایت حقوق دیگران -همانطور که دوست داریم حقوق خودمان رعایت شود- اهمیت دارد؟


چرا وقتی کسی نوبت و حق ما را رعایت نمی کند، دلخور می شویم، اما وقتی نوبت کسی را از او می گیریم، خود را زرنگ فرض می کنیم؟


چرا تخریب دیگران را شاهکار می دانیم و تضعیف او را قدرت؟


چرا قدرت را امتیاز می دانیم و حکمرانی را ارزش؟


... 


و هزاران چرای دیگر که مرا هر روز بیشتر از روز قبل از مدینه فاضله ام دور و دورتر می کند...

روز تولدم- رمز مطلب: یک عدد سه رقمی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نیاز به یک همفکری!

برای یکی از دوستانم سوالی پیش آمده و آن را با این مضمون برای من ارسال کرده است:




یه سوال و همفکری:
چند وقت پیش یک کنسرت تو شهرمون اورمیه برگزار شد.
خواننده اش هم که مرتضی پاشایی بود
من که واللا راستشو بخوایین پول واسه این کارا نمی دم! (حالا اگه شجریان بود یه چیزی!)
دو تا بلیت گیرم اومد و با رفیقم رفتیم.
خدا روز بد نصیبتون نکنه! صف کنترل بلیت به شدت غیرفرهنگی بود!
بعدشم که مردم درها رو هل دادن و هجوم آوردن به داخل!!!!!!!!!!!

نمای بعدی که میخوام بگم تشریف فرمایی شخص شخیص عمو پورنگ به اورمیه بود.
باز هم همان آش و همان کاسه

حالا در مورد اول محل برگزاری چی چست بود و ترافیک (علیرغم زیاد بودنش) آزاردهنده نبود.
اما در مورد دوم واقعا ترافیک آزاردهنده بود.

حال سوال اینجاست:
آیا واقعا ظرفیت فرهنگی ما پایین است؟
آیا بلد نیستیم؟
آیا برنامه های فرهنگی کم داریم؟
مشکل فرهنگ ما کجاست؟ دوستان؟؟


شما دوست عزیز و فرهیخته ارجمندی که این وبلاگ را میخوانید... چه نظری دارید؟