ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
امروز دوستانی را دور هم جمع کردم که از هر کدامشان هزاران خاطره دارم
هزاران بار آزرده ام آنها را و هزاران بار آزرده خاطر شده ام
اما دوستم هستند و بی نهایت دوستشان دارم
بخاطر نیامدن مرضیه و البته دلیل نیامدنش خیلی غصه خوردم
بخاطر نیامدن همکاران نزدیکم در این روزها هم ناراحت شدم اما دلیل شان موجه بود کاملا و شرایط شان قابل درک. ان شاء اله فرصت های دیگر
و از دست "جونش" عصبانی هستم
و در نهایت از اینکه امشب می توانم زودتر از همیشه بخوابم خوشحالم!
دلم مثل یه مارپیچ، پیچیده تو پیچ و واپیچ سکوت... دقیقا همان مارپیچ سکوتی که درسشو خوندم و حوصله گفتنشو ندارم
فکر نمی کردم اینطوری بشم! فکر میکردم خیلی شادتر از اینا باشم اما به تلنگری بندم این روزها...
آه!