ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بهار کودکی...
این چند تصویر، از باغی هستند که قشنگترین روزهای کودکی ام در آنجا سپری شده است. با دیدن این تصاویر شاید شما هم بدانید چرا عاشق این ماه هستم... به خاطر شکوفه های سیب، آلبالو و آسمان زیبایش... کودک درونم هنوز هم مرا وادار به تجسم کائنات در شکل ابرها می کند!!
به خاطر سرعت پایین اینترنت حجمشان را کم کرده ام که از این بابت معذرت می خواهم.
انشای یک کودک در مورد خدا
کودکی این انشا را برای معلم کلاس سومش که از آنها خواسته بود خدا را توصیف کنند نوشته:
من خدا را خیلی دوست دارم. یکی از کارهای مهم خدا ساختن آدمها است. او آنها را میسازد تا به جای آنهایی که میمیرند بگذارد تا به اندازه کافی آدم باشد تا از پس کارهای روی زمین بر بیایند.
او آدم بزرگ نمیسازد، فقط بچه میسازد. فکر کنم چون بچهها کوچکترند و ساختنشان آسانتر است. و این طوری او مجبور نیست وقت با ارزشش را تلف کند تا به آنها راه رفتن و حرف زدن یاد بدهد. و میتواند این کار را به عهده پدر و مادرها بگذارد. و فکر کنم تا حالا که خوب جواب داده.
دومین کار مهم خدا گوش دادن به دعاهاست و این یکی خیلی کار زیادی میبره چون بعضی از مردم حتی غیر از وقت گرفتاری و مشکل هم دعا میکنند. حتی پدربزرگ و مادربزرگ بعد از خوردن غذا دعا میکنند. البته غیر از عصرانهها. خدا اصلاً وقت ندارد که به رادیو گوش دهد یا تلویزیون تماشا کند. چون خدا همه چیز را میشنود باید خیلی صدا توی گوشش باشد مگر اینکه یه فکری برای کم کردن صداشون کرده باشه. چونکه خدا همه چیز را میشنود و میبیند و همه جا هست، باعث میشه خیلی مشغول باشه. پس شما نباید برید و وقتش رو با خواستن چیزهایی که اصلا مهم نیستند بگیرید یا برید سراغ پدر و مادرها ازشون چیزهایی بخواید که گفتن نمیتونید داشته باشید.
منبع: اوزون کوچه
درود
برای انشای کودکی نه ساله و از زاویه دید وی مورد تامل است
همواره کامروا باشید
سلام . خوشحالم که دست از رو دلت برداشتی و اومدی وبلاگم . خیلی بی مرامی . نیومدی قهرمانی تیممو بهم تبریک بگی .اشکالی نداره ولی من برای تیم شما تراختور دعا میکنم تا چهارم بشه و بتونه سهمیه آسیایی رو بگیره .موفق و پیروز و سربلند باشید
سلام
زیبا بود و یادآور همه انروزهایی که در باغمون فارغ از هر زنده باد و مرده باد.... تنها به سژری شدن روزها دل خوش می کردیم که این شکوفه ها کی به بار بنشیند و ما کامی از اون بریم...
سلام ندای عزیز.متن زیبائی بود وتصویری که هر بچه ای میتونه از خدا داشته باشه.اما اون عکسهائی که گذاشتی .عین همین باغها رو ما داشتیم دوتاش مال بابا بزرگم بود وبقیش هم مال فامیلهای دیگه ولی الن نه اون باغها هستشون ونه اون آدمهاوواقعا چه روزهائی داشتیم بچگی یادش بخیر
سلام علیکم و رحمت ا... .
خواهر شما چرا اینقدر کتابی صحبت نموده اید ؟ ...نقطه سره خط !!!
چه خبرا؟... دماغ مماغ توپوله ؟... خدارو شکر...
عکس دومی شبیه عکس بود ... ایول ، قشنگ بود... ولی بقیه مکس بودن !!!
نیستی بالام؟ ... کجایی؟ ... خوش میگذره؟...
سلام علیکممممم
)
برادر آخر در اینجا قرار بر این گشته که تغییرات شگرفی ایجاد بگردد. (نقطه سر خط
سلام ندا
نه هنوز هستم.
نیروی هوایی ...
و شیراز
اومدی در خدمتیم!
خوش باشی و خوشبخت
واقعا خوش به حالتون ندا بانو با این باغ زیبا و بهشتی که کودکی و امروزتان رو در اون سپری کردید و می کنید...
فقط چشمانت را ببند و غرق آرامش این بهشت شو...
سلام ندا خانم ممنون که سرزدی . ولی اینکه معلم به شما گفت دختر تیز هوشی هستی وهمه شو اشتباهی خوندی دلیلش این نبود تو تنبل بودی دلیلش این بوده جوگیر شدی ویا اینکه از معلمتون بد میامده وترسیدی.اره خانم ندا گیان.شوخی بود ناراحت نشو. ولی خاطر خوبی بود دست مریزاد